بی همراز / دفتر شعر حشمت الله محمدی

بی همراز / دفتر شعر حشمت الله محمدی

حافظ سخن بگوی که بر صفحه جهان -- این نقش مانَد از قلمت یادگار عمر

امروله

به امروله آن نامدار کهن

بُوُدنام او افتخار وطن

 

نمایم سلامی ز اعماق جان

بر آن سرو قامت، بلند آشیان

 

چو دیدی نخود چال، بر بام او

به زیبایی اش، قله ای را مجو 

 

چه بسیار مردم در این کوه پاک

نمودند سیر و، برفتند بخاک

 

ولی نامشان تا زمان قرار

بر امروله ثبت است و شد ماندگار

 

همه جای جایش گل و بوته است

گل لاله ی واژگون، چشمٍ مست

 

صدای  غزلخوانی کبک و سار

دمادم بگو‌ش آید از کوهسار 

 

‌بوجد آیی از این همه باغ و گل 

تو گویی بهشتی است به مقیاس کل

 

هرآنچه بگویی ز وصفش کم است 

به امروله قامت، به تعظيم خم است 

 

زمستان ۱۴۰۱

🌹🌹🌹🌹🌹🌹