بی همراز / دفتر شعر حشمت الله محمدی

بی همراز / دفتر شعر حشمت الله محمدی

حافظ سخن بگوی که بر صفحه جهان -- این نقش مانَد از قلمت یادگار عمر

شیون خاموش

«من کفن کردم دلم را بارها

مرده ام در فصل کوچ سارها»

🍂🍂🍂🍂🍂🍂

شوق حلّاجم  به سر افتاده است 

می برند سرها به روی دارها

🍂🍂🍂🍂🍂🍂

روی زخم سینه‌ام غلتیده‌ام 

شیونم را برده‌ام در غارها 

🍂🍂🍂🍂🍂🍂

کاش باغم را نمی‌زد این نبوغ

 کاش پرپر می‌شدم در خارها

 🍂🍂🍂🍂🍂🍂

زخمی‌ام اما دلم خونخواه نیست

جان به لب گشتم از این پندارها

🍂🍂🍂🍂🍂🍂

شکوه ها دارم ز جور روزگار 

بس فزودش بار روی بارها 

🍂🍂🍂🍂🍂🍂

از گزند نیش و‌کین مردمان 

می‌گریزم در پناه مارها 

🍂🍂🍂🍂🍂🍂

اشتیاقی نیست بر تطویل عمر

کی به سر آید زمان کارها؟

حشمت الله محمدی ( بی همراز)