بی همراز / دفتر شعر حشمت الله محمدی

بی همراز / دفتر شعر حشمت الله محمدی

حافظ سخن بگوی که بر صفحه جهان -- این نقش مانَد از قلمت یادگار عمر

شوق وصال

در کنج این ویرانه ام ،حالی نمی پرسی چرا؟

شد بیت الاحزان خانه ام ،حالی نمی پرسی چرا ؟

🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱

با غمزه کارم ساختی،بر جان شرر انداختی

زین غمزه ها دیوانه ام ،حالی نمی پرسی چرا ؟

🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱

مست شرابت کردی و آواره ی هر کوه و دشت 

 اکنون که در میخانه ام،حالی نمی پرسی چرا ؟

🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱

نِشتر به جانم می زنی، رسوای شهرم میکنی

وصل ات شده افسانه ام ، حالی نمی پرسی چرا ؟

🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱

 عمری به جورت ساختم ،شور وجوانی باختم 

در گوشه ی غمخانه ام ،حالی نمی پرسی چرا ؟

🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱

آن وعده های بیشمار، شوق وصال در کوی یار 

در حسرت پیمانه ام،حالی نمی پرسی چرا ؟

🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱

در انتظارت تا سحر، چشمان خیره سوی در 

روشن نشد کاشانه ام،حالی نمی پرسی چرا ؟

🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱

دیگر هلاک است قلبِ من، از رنجِ غربت در وطن

ای جان و ای جانانه ام،حالی نمی پرسی چرا ؟

حشمت الله محمدی (بی همراز)

شب جمعه چهارم بهمن ماه ۱۴۰۳

همدان- بیمارستان قلب فرشچیان