بی همراز / دفتر شعر حشمت الله محمدی

بی همراز / دفتر شعر حشمت الله محمدی

حافظ سخن بگوی که بر صفحه جهان -- این نقش مانَد از قلمت یادگار عمر

برق نگاه

به تیر غمزه ای دل را ربودی

رهی بی بازگشت برمن گشودی

💖💖💖💖💖💖💖

بُدم مشغول افکار و دل خويش 

که ناگه بیتی از عشقت سرودی 

💖💖💖💖💖💖💖

من دیوانه هم مسحور آن بیت

زدم فریادی و دادم شنودی 

💖💖💖💖💖💖💖

حذر کردم که مجنونت نگردم

ولی با عشوه ات صیدم نمودی

💖💖💖💖💖💖💖

چو مجنون در پی ات منزل به منزل 

ندادی مهلتی، بهر غنودی

💖💖💖💖💖💖💖

دلم می رفت تا گردد اسیرت 

بهشت آرزوهایم تو بودی 

💖💖💖💖💖💖💖

شدم انگشت نمای عامه و خاص

ندانستم که با من در عنودی

💖💖💖💖💖💖💖

اگر با من نبودت میل و رغبت 

چرا پس دلبری هایم ستودی

💖💖💖💖💖💖💖

گذشت عمری و وصلت را ندیدم

چرا بر عهد خود، مانا نبودی؟ 

💖💖💖💖💖💖💖

اگر چه رفتی از دستم، نگارا

فرستم بر تو همواره درودی  

💖💖💖💖💖💖💖

خرداد1402