خطای دل
ز دیدارش پریشان شد دل من
به تیر غمزه ویران شد دل من
نگاه اوّلم از بُن خطا بود
چرا اینگونه لرزان شد دل من؟
نمود آسان شروع عاشقی ها
عجب دردش فراوان شد دل من
حبیبم نکته های نغز می گفت
نگاهش پر ز کتمان شد دل من
مسیر عاشقی پر از سراب است
بحق، تردید باران شد دل من
بسی فرهادها ناکام گشتند
چو شیرین نابسامان شد دل من
چراغ راه من کم سوتر از قبل
پی اش افتان و خیزان شد دل من
شدم سرگشته و آواره ی شهر
به درد عشق نالان شد دل من
بگفتند ره پر از خوف و هراس است
ندانستم هراسان شد دل من
بهار خرم و بلبل غزلخوان
درونش بیت الاحزان شد دل من