بی همراز / دفتر شعر حشمت الله محمدی

بی همراز / دفتر شعر حشمت الله محمدی

حافظ سخن بگوی که بر صفحه جهان -- این نقش مانَد از قلمت یادگار عمر

عزلت

می روم از جمع تان ای مردمان

تا بگیرم اندکی آرام جان 

 

آن چه از جمع و جماعت یافتم

جملگی بودند آزار روان

 

هرکه از تن ها برید و دور شد

یافت راهی نو به سوی آسمان

 

آفت جانم هیاهوی شماست

کاش در تنها بگیرم آشیان 

 

آنچنان از جمع تان عاجز شدم 

می گریزم سوی کینی باوه خان1 

 

نام هر کس طرح شد در اجتماع

سیل غیبت سوی او گردد روان

 

گر جماعت مظهر یداله است

پس چرا مسخ اش نمودیم این سان؟ 

 

ای بسا انسان که از جمع شما

کنج عزلت را گزید، باشد امان

 

جمع انسان ها جمیع رحمت است

گر صفا و مهر، باشد، رسم شان

 

حشمت‌الله محمدی (بی همراز ) 

شهریور ۱۴۰۲

1.نام باغی در دامنه های کوه امروله