بی همراز / دفتر شعر حشمت الله محمدی

بی همراز / دفتر شعر حشمت الله محمدی

حافظ سخن بگوی که بر صفحه جهان -- این نقش مانَد از قلمت یادگار عمر

مادر

مظهر مهر و عطوفت، مادر است 

چشمه ی فیاض رحمت مادر است 

 

گر بخواهی سمبلی از لطف حق 

برترین الگوی خلقت، مادر است 

 

نیست مانندی برایش در زمین

اسوه ی پاکی و عفت ، مادراست

 

مهر را هرقدر بهایی باشدش

مهربانتر هم  ز رأفت ، مادر است 

 

گر سخاوت را بجویی در جهان

مخزن لطف و شفقّت ، مادر است 

 

در بزنگاه های سخت روزگار

حل کند مشکل، به حکمت، مادر است 

 

وای از آن روزی بیافتی در خطر

می شود خود پیشمرگت، مادر است 

 

قلب او را بارها بشکسته ای

باز گیرد حالِ قلبت، مادر است

 

گُم شدی گر لحظه ای از چشم او

 می شود دیوانه بَهرَت، مادر است

 

می کنی حاشا ندارم مشکلی 

بیشتر پرسد ز دردت، مادر است

 

گر بنالی لحظه ای از درد خود

جان کند قربان دردت، مادر است

 

هست بخشش را حدودی در عمل

آن‌که بی حد، بخشدت، او، مادر است

 

بارها دل را بر او خون کرده ای

باز  جوید وضع و حالت، مادر است

 

گرچه می کردی پریشان خواب او

می شود غمگینِ خوابت، مادر است 

 

آن که دادی پاسخش را تند و تیز

بعد او، مانی تو خِجلَت ، مادر است

 

نصّ قرآن است، جوابش "اُف" دهی

می دهد ایزد عذابت، مادر است 

 

بی نهایت گر شوی قربان او

مانده ای در ردّ دَین ات، مادر است

 

حشمت الله محمدی (بی همراز )

شهریور ۱۴۰۲