ساز زمانه
اززمانه باز پرسید با من اش چون تا نمود ؟
یا کدامین جور خود را بر من استثنا نمود ؟
🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂
درب باغ سبز خود را لحظه ای بنمود باز
در نهایت دشت حسرتها به رویم وا نمود
🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂
می کشانْد هردم مرا دنبال وصل چشمه ای
آخرالامر کوزه ای خالی به من اهدا نمود
🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂
من به دنبال بهار آرزوهایی دراز
او خزان زرد پاییزی نصیب ما نمود
🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂
بوستان کودکی هایم نکردم جمله سَیر
ناگهان فصل شتای پیری ام احیا نمود
🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂
مزًه ی عیش و جوانی حس نشد در کام من
قامتم را زیر بار رنج هایش تا نمود
🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂
هر چه پرسان تر شدم از ماجرای خشم او
پاسخی سر به هواتر را نثار ما نمود
🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂