بی همراز / دفتر شعر حشمت الله محمدی

بی همراز / دفتر شعر حشمت الله محمدی

حافظ سخن بگوی که بر صفحه جهان -- این نقش مانَد از قلمت یادگار عمر

ساز زمانه

اززمانه باز پرسید با من اش چون تا نمود ؟

یا کدامین جور خود را بر من استثنا نمود ؟

🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂

درب باغ سبز خود را لحظه ای بنمود باز

در نهایت دشت حسرت‌ها به رویم وا نمود

🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂

می کشانْد هردم مرا دنبال وصل چشمه ای

آخرالامر کوزه ای خالی به من اهدا نمود

🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂

من به دنبال بهار آرزوهایی دراز 

او خزان زرد پاییزی نصیب ما نمود

🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂

بوستان کودکی هایم نکردم جمله سَیر

ناگهان فصل شتای پیری ام احیا نمود

🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂

مزًه ی عیش و جوانی حس نشد در کام من

قامتم را  زیر بار رنج هایش تا نمود

🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂

هر چه پرسان تر شدم از ماجرای خشم او

پاسخی سر به هواتر را نثار ما نمود

🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂

او برای همرهی  از من ملازم تر  نیافت 

حیف ساز ناموافق را رفیق ما نمود

حشمت الله محمدی (بی همراز)