بی همراز / دفتر شعر حشمت الله محمدی

بی همراز / دفتر شعر حشمت الله محمدی

حافظ سخن بگوی که بر صفحه جهان -- این نقش مانَد از قلمت یادگار عمر

پدر

پدر آیینه ی جور زمان است
پدر محنت نصیبِ بی نشان است
🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴
نبینی لحظه ای آسوده او را
که هر آن، در پَیِ کاری ، دوان است 
🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴
پدر باشد دگر خوفی نداری 
برای خانه اش چون پاسبان است
🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴
درختی که به پایش می نشستی
قدِ رعنایِ او دیگر کمان است
🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴
نگاهش پر زمعنا و زبان قفل
بسی ناگفته ها در دل نهان است
🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴
به هر چینی که اندر چهره بینی
ردی از رنج ها بر تو عیان است
🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴
همه یادش کنند در سختی و غم
ولی خود در بلا ، بی بازوان است
🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴
بخواهد از پدر هر کس متاعی
مگر بر گنج قارون حکمران است؟
🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴
به غمخواری برایش همدمی نیست
خودش ،غمخوار هر خرد و کلان است
🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴
تصور میکنی با تو همی هست
به ناگه آن بهار، یک‌جا خزان است
🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴
ندانی قدر او چون در کنار است
غیابش پَی بَری، دُرّی گران است
🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴
نباشد واژه ای ، کو را ستاید
پدر، بالاترین فخرٕ جهان است
🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴
نما تکریمِ او تا فرصتت هست
که آن گُل مدتی، در بوستان است 
🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴
حشمت الله محمدی ( بی همراز)